skip to main
|
skip to sidebar
از سر ناچاری
۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه
چشم هایش
نبند این چشم ها را
که من در چشمان تو
خود را پیدا می کنم
شب آرام
شب در
چشمان تو آرام می شود
وگرنه
همان روز سرکش است
۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه
لبخند بهار
چند فصل دیگر مانده
تا بهار شکوفه دهد
و تو به من لبخند زنی؟
جای خالی تو
چه کسی ست که نداند
شعر یعنی
جای خالی تو
رازهای یک عاشق
آنکه عاشق می شود
رازها برای گفتن دارد
آنکه با سکوت
عشق تو را نادیده می گیرد
راز تو را فاش کرده است
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه
وقتی رفت
می روی و نمی دانی پا روی چه می گذاری
هستم و می دانم چه بلایی سرم می آوری
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه
عطر باغچه
عطر قرمه سبزی ات مادر
خواب مرا آشفته کرد
و تربچه هایی که شستی
مرا به مهمانی باغچه دعوت کرد
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)
مشترک شوید
موضوعات
شاعرانه ها
(42)
کوتاه کوتاه
(16)
از دیگران
(8)
هایکو
(8)
شعرهای بلند
(2)
طنازی ها
(1)
بايگانی وبلاگ
ژوئیهٔ
(1)
آوریل
(1)
مارس
(1)
دسامبر
(2)
سپتامبر
(4)
اوت
(1)
ژوئن
(1)
مهٔ
(1)
نوامبر
(1)
اکتبر
(10)
سپتامبر
(8)
اوت
(4)
ژوئیهٔ
(3)
مهٔ
(2)
آوریل
(11)
مارس
(5)
فوریهٔ
(21)
دوستان
من و سایه ام
به همین سادگی